رسایی. [ رَ ] ( حامص ) رسائی. رسا بودن. رسندگی. واصل بودن. || درآمد و مدخل. ( ناظم الاطباء ). || وصال. ( آنندراج ). || سرعت انتقال و چالاکی در ادراک. || قابلیت و کاردانی و هنر و فراست و لیاقت و شایستگی و سزاواری. ( ناظم الاطباء ). || دانش. || فهم و ادراک. || فضیلت. ( ناظم الاطباء ). || کمال. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ). || بلوغ.( انجمن آرا ) ( یادداشت مؤلف ) ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ). || کفایت. کفاف. ( یادداشت مؤلف ). || بلاغت. ( یادداشت مؤلف ). بلیغ بودن.
رسایی. [ رَ ] ( اِخ ) یا رسایی پنجابی. محمد ارشد. از گویندگان قرن دوازدهم هندوستان بود. رجوع به تذکره حسینی چ لکهنو ص 134 و شمع انجمن چ هندوستان ص 177 و روز روشن چ هوپال ص 241 و فرهنگ سخنوران تألیف خیامپور شود.
(رَ یا رِ ) (حامص. ) کمال، بلوغ.
۱. = رسا
۲. چالاکی در فهم و ادراک.
۳. [قدیمی] کاردانی.
۴. [قدیمی] شایستگی.
کمال بلوغ.
یا رسایی پنجابی محمد ارشد از گویندگان قرن دوازدهم هندوستان بود.
{sonority} [زبان شناسی] فرایندی که در آن مسیر عبور جریان هوا در هنگام تولید آواها نسبتاً آزاد است و تارآواها در حال ارتعاش هستند
کمال، بلوغ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پنجه ام در آستین از کوتهی پیچیده است همچو دست صاحب احسانان رسایی ده مرا
💡 پارسایی را بود در عشق تو بازار سست پادشاهی را بود در وصل تو مقدار پست
💡 نارسایی تک و تازند چه پست و چه بلند تا به عنقا همه پرواز پر عصفورند
💡 نظریههای دالتون نارساییها و ایرادهایی دارد اما آغازی مهم بود.
💡 قصهها دارم ازین دل که اگر شرح دهم همه گویند شگفتا که نمیفرسایی