خبری

لغت نامه دهخدا

خبری. [ خ َ ب َ ] ( ص نسبی ) مقابل انشائی.
- جمله خبری؛ جمله خبری جمله ای است که قابل صدق و کذب است در مقابل جمله انشائی که چنین قابلیتی ندارد. جملاتی چون: زید رفت، عمرو آمد، حسن ایستاده است، تقی نشسته است، درخت سبز است همه جمله خبری اند.
- واگن خبری؛ واگنی که از تعطیل واگنها در آخر شب خبر دهد. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خبری. [ خ َ ب َ ] ( ص نسبی ) راوی. مورخ. تاریخ نویس. ( از ناظم الاطباء ).
خبری.[ خ َ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب است به خبر که قریه ای است از قراء فارس در نواحی شیراز. ( از انساب سمعانی ).

فرهنگ فارسی

منسوبست به خبر که قریه ایست از قرائ فارس در نواحی شیراز.

جمله سازی با خبری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تازه‌، این فاتحهٔ بی‌خبری است تازه‌، باز اول کوری و کری است

💡 از حال پریشان خیالی خبری برد ز آن طرّه پیامی که نسیم سحر آورد

💡 باد می آید و از کوی تو دارد خبری دل و جانها همه خون، تا چه خبر می آرد؟

💡 به خفتگان، خبری می‌دهد، خروش خروس ز هاتف دگرست، آن خطاب نزدیک است

💡 شد سالها که بندهٔ تست اوحدی، دریغ کز حال بندگان خبری نیست شاه را

💡 جز صبا کیست کزین خسته برد پیغامی؟ جز نسیم از بر دلدار که آرد خبری؟

گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز