خام طبع. [ طَ ] ( ص مرکب ) آنکه خیالات فاسد داشته باشد. ( آنندراج ). ابله. احمق. نادان. کودن. ( ناظم الاطباء ). نعت است مر کسی راکه صاحب خیالات فاسد است. صاحب طبع خام:
خام طبع است آنکه میگوید بچنگ و کف مگیر
زلفکان خم خم و جام نبیذ خام را.سوزنی.باز خانان خام طبع کنند
مال میراث یافته تبذیر.خاقانی.آتش اندر پختگان افتاد و سوخت
خام طبعان همچنان افسرده اند.سعدی ( طیبات ).
(طَ ) (ص مر. ) کسی که اندیشه های بیهوده دارد.
۱. بی ذوق.
۲. بی تجربه: آتش اندر پختگان افتاد و سوخت / خام طبعان همچنان افسرده اند (سعدی۲: ۴۱۹ ).
( صفت ) آنکه آرزوهای بیهوده در سر پروراند.
کسی که اندیشههای بیهوده دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آتش اندر پختگان افتاد و سوخت خام طبعان همچنان افسردهاند
💡 چو ناجنسان ز روی خام طبعی می اندر جام می خواری نکردم
💡 هدایت تو خیالات خام طبعان را ز تنگنای خطا در ره صواب انداخت
💡 جز پختگی به کار نیاید به راه عشق با خام طبعگو طمع خام کردهای
💡 بگفت ای خام طبع خام گفتار ز بس خامیت با آتش سر و کار
💡 نباشد خام طبعی زارزوی عقل نزدیکت گر از دریا گهر خواهد ور از خورشید زر جوید