( شرذمة ) شرذمة. [ ش ِ ذِ م َ ] ( ع اِ ) گروه اندک. یک مشت. مشتی. گروهی. طائفه ای. فئة قلیلة. جماعت قلیله: اِن هؤلاء لشرذمة قلیلون. ( قرآن 54/26 ). شرذمه ای که از آن مهلکه خلاص یافته بودند بدیشان پیوستند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 122 ). || پاره ای از هر چیز. ( منتهی الارب ). پاره ای از به و مانند آن. ج، شَراذِم، شَراذیم. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). پاره ای از میوه و غیره. ( غیاث اللغات ) ( از ناظم الاطباء ).
شرذمه. [ ش َ ذَ م ِ ] ( از ع، اِ ) جمعیت اندک از مردم. || پاره ای اندک از هر چیزی. قدر قلیل. || مقدار کم. || قطعه و پاره. ( ناظم الاطباء ).
(ش ذِ مِ یا مَ ) [ ع. شرذمة ] (اِ. )۱ - گروه اندک از مردم. ۲ - مقدار کم از چیزی. ۳ - قطعه، پاره.
۱. جماعت کمی از مردم.
۲. مقدار کمی از چیزی.
جماعت کمی ازمردم، مقدارکمی ازچیزی، شراذیم
( اسم ) ۱ - گروه اندک از مردان. ۲ - مقدار کم از چیزی قدر قلیل. ۳ - قطعه پاره جمع: شراذم شراذیم.
گروه اندک یک مشت مشتی گروهی
شرذمة
گروه اندک از مردم.
مقدار کم از چیزی.
قطعه، پاره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در بیان شرذمهای از مقامات و مجموعهای از کرامات قدوة النقباء و نخبة النجباء جناب قاسم سلام اللّه علیه:
💡 در بیان عنان گیری خاتون سراپردهی عظمت و کبریایی حضرت زینب خاتون، سلام اللّه علیها، که آن یکه تاز میدان هویت را، خاتمهی متعلقات بود و شرذمهیی از مراتب و مقامات آن ناموس ربانی و عصمت یزدانی که در عالم تحمل بار محنت، کامل بود و ودیعت مطلقه را واسطه و حامل، بر مذاق عارفان گوید:
💡 و اشارت به آن موحد بی نیاز و مجاهد، خانه برانداز که گرد تعلقات را به باران مجاهده فرو نشانید و نقود تعینات را بهوای مشاهده بر فشانید و شرذمهیی از حالات جناب علی اکبر سلام اللّه علیه، که در مرتبهی والاترین تعینات و در منزلهی بالاترین تعلقات بود، گوید: