سر دادن

لغت نامه دهخدا

سر دادن. [ س َ دَ ] ( مص مرکب ) جان فدا کردن. سر را تسلیم کردن:
بهر عیسی جان سپارم سر دهم
صد هزاران منتش بر جان نهم.مولوی. || شروع کردن: دوباره گریه را سر داد. || رها کردن و گذاشتن. ( آنندراج ). گذاشتن و رها کردن جانوران و غیره. ( غیاث ). یله کردن. رها کردن. ول کردن:
دارید سر ای طایفه دستی بهم آرید
ورنه سرتان دادم خیزید معافید.سنایی.عطار چو مرغ تست او را
سرنتوانی ز آشیان داد.عطار.چون آدم را سر به این وحشت سرای دنیا در دادند. ( مرصاد العباد ).
صبا ز لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را.حافظ.پروا نمیکنی و بهر کس که دل دهم
چون بیندم بداغ تو سر میدهد مرا.بابافغانی. || پس از مبادله چیزی با چیزی مبلغی پرداختن تا قیمت آن دو چیز معادل شود. ( یادداشت مؤلف ). || آتش دادن بندوق و توپ را. ( غیاث ). سردادن تفنگ خصوصاً. || دمیدن افسون و مانند آن. || تیز زدن و گوزیدن و بسبب اشتراک معانی قباحتی در این لفظ بهم رسیده. ( آنندراج ).
- آب سر دادن؛ در تداول عامه، جاری ساختن آب.
- امثال:
پندش ده و پندش ده
پند نپذیرفت سرش ده.
گرگ را گرفتند پندش دهند، گفت سرم دهید که گله رفت.

فرهنگ فارسی

جان فدا کردن سر را تسلیم کردن

ویکی واژه

سردادن
(گفتگو): شروع کردن کاری معمولا به‌طور ناگهانی، بویژه خواندن، گفتن، گریه کردن، و خندیدن.
پذیرفتن، جان فدا کردن.

جمله سازی با سر دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در ۶ مه ۲۰۱۱، برخی از معترضان در باکو، قبل از دستگیری توسط پلیس، شعارهای «الله اکبر» و «آزادی حجاب» سر دادند.

💡 مردی از حسن پیرامن همسر دادن دخترش پرسید. وی گفت: او را به مردی پرهیزگار ده که اگر دوستش بدارد، گرامیش دارد، و اگر وی را دوست ندارد، بدو ستم نکند.

💡 دانشجویان در دانشگاه به راهپیمایی و سر دادن شعار پرداختند و روبه روی درب اصلی دانشگاه تجمع کردند و به شعار دادن پرداختند.

💡 شوق سر دادن خود بسته ز خواهر نظرت را به کف شمر نهی زینب خونین جگرت را

💡 رهروان اندر طریق عشق سر دادند خوشدل گو سر خود گیر و بگذر ای که می‌جویی سلامت

💡 بهر درمان درد سر دادن طبیبان را چه سود چون مریض عشق جز مردن ندارد چاره‌ای

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز