دزد به فردی اطلاق میشود که بهطور غیرقانونی و بدون اجازه مالک، اموال دیگران را میدزدد. ویژگیهای وی معمولاً شامل عدم رعایت قوانین اجتماعی، تمایل به کسب ثروت از راههای نامشروع و استفاده از روشهای فریبنده برای دستیابی به اهدافش میباشد. میتواند به اشکال مختلفی از جمله سرقت خیابانی، سرقت از منزل و حتی کلاهبرداری صورت گیرد. دلایل متعددی میتواند به بروز دزدی در جامعه منجر شود. از جمله این عوامل میتوان به فقر، عدم دسترسی به فرصتهای شغلی مناسب، مشکلات اجتماعی و فرهنگی، و عدم نظارت کافی بر رفتارهای افراد اشاره کرد. علاوه بر این، برخی از افراد ممکن است تحت تأثیر فشارهای مالی یا اعتیاد به مواد مخدر، به سمت دزدی روی آورند.
دزد
لغت نامه دهخدا
دزد. [ دُ ] ( ص،اِ ) ترجمه سارق است. ( آنندراج ). سارق و کسی که می دزدد و دزدی می کند و راهزن و قطاع الطریق. ( ناظم الاطباء ). رباینده مال دیگران.که مال دیگران نهانی برگیرد و برد. آنکه به نهانی، و در سفرها آشکار، مال دیگران برد. آنکه مالی بسرقت برد. آنکه پیوسته سرقت کند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). ابن الطریق. ابن اللیل. ( مرصع ). أصوس. أطلس. أقطع. اءُمرط. خِمعِ. دانِق. دائص. دِعبِل دَعبَلَة. ( منتهی الارب ). سالوک. ( ناظم الاطباء ). شابرالمیزان. ( منتهی الارب ). شَص. ( دهار ). صافِر. صُعلوک. صِلت. طُمسُل. طمل. عادی. عمُروط. فَتّان. قُراضِب. قِرضاب. قِرضابة. قُرضوب. قُطرُب. قُطروب. لص [ ل ِ / ل َ / ل ُص ص ]. لَصت. هِطل. هَیْرُدان. ( منتهی الارب )
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت اسم ) کسی که مال و پول دیگری را ببرد. سارق. ۲ - راهزن قطاع الطریق. یا دزد دریایی دزدی که با کشتی مخصوص به کشتی های دیگر حمله کند و اموال مسافران را سرقت کند.
ترجم. سارق است. رباینده مال دیگران
جملاتی از کلمه دزد
آمد سحر بخواب من آن دزد خواب من هم دزد را گرفتم و هم خواب را سحر
عالمی را کرد حسرت بسمل ناز و نیاز دور باش غمزه و دزدیده دیدنهای من
خال تو از خط به دل غبار ندارد دزد شمارد بهشت خویش کمین را
می خور که فلک نقد بقا میدزدد نور از دل و از چهره صفا میدزدد