لغت نامه دهخدا
دانشوری. [ ن ِ وَ ]( حامص مرکب ) عمل دانشور. حالت و چگونگی دانشور. دانشمندی. دانائی. حکمت و علم. ( ناظم الاطباء ). عالمی.
دانشوری. [ ن ِ وَ ]( حامص مرکب ) عمل دانشور. حالت و چگونگی دانشور. دانشمندی. دانائی. حکمت و علم. ( ناظم الاطباء ). عالمی.
عالمی دانشمندی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هم پایش از دانشوری بر فرق مهر و مشتری هم آب ابر آذری از طبع والا ریخته
💡 از سخن آراستن، مجلس دانشوری جام مصفّا زدن، مجلس جم داشتن
💡 با ناکسان بجوش که مردانگی فسرد با جاهلان بساز که دانشوری نماند
💡 کان ولایت مولد دانشوری است کاتش از نامش بیونان میزنم
💡 گاه شد ادریس و اندر مدرس دانشوری درس گو از لطف وقهر حضرت جبار شد
💡 شایدکه شوید انوری دیباچهٔ دانشوری بایدکه ساید عنصری بر پشت پای من جبین