یک بند

لغت نامه دهخدا

یک بند. [ ی َ / ی ِ ب َ ] ( ق مرکب ) متصل. پیوسته. دایم. متوالیاً. مدام: دیشب تا صبح یک بند بارید. بیمار شب را یک بند هذیان گفت. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ معین

( ~. بَ ) (ق مر. ) پیوسته، پشت سر هم.

فرهنگ عمید

۱. پشت سرهم.
۲. یک نفس و بدون درنگ.

فرهنگ فارسی

پشت سرهم یک نفس بدون درنگ: پشت دستگاه دودکش می نشست و یک بند نال. کسالت آور و غم افزای آنرا بگوش همسایگان می رساند.

فرهنگستان زبان و ادب

{through-composed} [موسیقی] ترانه ای که در آن هریک از تقسیمات شعر لحن جداگانه ای دارند

جمله سازی با یک بند

💡 این سرود تغییریافتهٔ سرود پیش‌تر لیبی (پیش از قذافی) است. این سرود همان سرود زمان ادریس سنوسی (تنها شاه لیبی) است که یک بند مربوط به او بود (یند یکی‌مانده‌به‌آخرش) حذف شده‌است.

💡 یک بنده ر مکوشه یکی ر مزاینه قِصّابَه العیاذم و مامایَه پِندَ‌رِی

💡 به یک بنده عاجز کند دولت او هزار اردشیر و هزار اردوان را

💡 از زمان تأسیس به عنوان یک بندر بریتانیا در سال ۱۸۱۹، به دلیل موقعیت آن به عنوان یک بندر حمل و نقل بین‌المللی، آشپزی سنگاپوری تحت تأثیر فرهنگ‌های مختلف بوده‌است.

💡 پادشاهی دختری دلبند داشت هر دو عالم وقف یک یک بند داشت

💡 یک بندهٔ تو روز قتال مخالفان در طعن و ضرب صاحب صدور ستم شده

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز