گیردار

مترادف‌ها

چسبناک، گیرنده

لغت نامه دهخدا

گیردار. ( نف مرکب ) در تداول عامه، دارنده گیر. گیردارنده. دارنده مانع و سد راه. ( از یادداشت به خط مؤلف ). || ( اِ مرکب ) مخفف گیر و دار است. اخذ و ضبط. || شور و غوغای مبارزان. || رزم و کارزار. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به گیر و دار شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - اخذ و ضبط. ۲ - غوغا و همهم. جنگجویان: رخنه در کوه افکند که ? کروفرت لرزه بر چرخ افکند چه ? گیرودارت. ( انوری ) ۳ - جنگ حرب رزم. ۴ - فرماندهی حکمرانی رتق و فتق امور: ترا زین همه شاهی و گیرودار نخواهد بدن بهره جز تیرودار. یا با گیرودار. با اشتلم با اهن و تلپ: یکی نامه بنوشت با گیرودار پر از گرز و شمشیر و از کارزار. یا روز گیرودار. روز رزم روز معرکه.

جمله سازی با گیردار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ابن ربن طبری در قرن نهم میلادی واگیردارد بودن بیماری سل ریوی را کشف کرد که به جلوگیری از انتشار آن بسیار کمک نمود.

💡 مغ آویز پور زپیر سوار نویسنده بودی در آن گیردار

💡 این مسئله بسیار پیچیده و گیردار است و حل کردن آن نیازمند بررسی بسیار دقیق تمامی جوانب و ابعاد مختلف موضوع می‌باشد.

💡 او در موقعیت بسیار گیردار و دشواری قرار گرفته بود که هرگونه تصمیمی در آن شرایط می‌تواند پیامدهای ناگواری به همراه داشته باشد.

💡 مسیر رسیدن به این هدف بسیار پرپیچ و خم و گیردار است و نیاز به پشتکار و تلاش بسیار مداوم دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران