لغت نامه دهخدا
پایی. ( ص نسبی ) قلیان پا، دراصطلاح اصفهانیان قلیان ِ نی پیچ. مقابل قلیان دستی.
پایی. ( ص نسبی ) قلیان پا، دراصطلاح اصفهانیان قلیان ِ نی پیچ. مقابل قلیان دستی.
( صفت )۱- منسوب به پا آنچه مربوط بپا باشد.۲-دو صفح. فلزی که در طرفین دست. فرمان هواپیما کار گذاشته شده که با فشار دادن پایی راست هواپیما براست گردش میکند و با فشار دادن پایی چپ بسمت چپ میگردد. یا ترمز پایی. ترمزی که با فشار پا عمل کند مقابل ترمز دستی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مانع نمی شود ز سفر سیل را حباب سالک حذر ز آبله پایی نمی کند
💡 وادی قدس بود کوی مغان باد سرم خاک پایی که درین کوی زند گامی چند
💡 مکش گو خرد دست ازان خانه باز که در وی توان کرد پایی دراز
💡 کان را که فرو شود به گنجی پایی سر بر سرِ آن گنج بُرَندش حالی
💡 باشد به رنگ میلی خونین کفن مرا دستی به سر چو لاله و پایی به گل ازو