پانه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) فانه. پهانه. فهانه. ( جهانگیری ) ( رشیدی ). پغاز. ( برهان ) ( جهانگیری ). اسکنه. گوَه. چوبی که نجاران در شکاف چوبی که می شکافند نهند تا آسان شکافد و کفشگران و موزه دوزان در فاصله قالب کفش و موزه فشارند تا فراخ گردد و هم چوبی را که زیر ستون گذارند تا راست ایستد بدین نام خوانند. || چوبی که در پشت در نهند تا گشوده نشود و چوبکی که بر یک طرف آن سوراخی باشد و میخی باریک در آن کنند چنانکه آن چوب به آسانی حرکت کند و آن طرف که سوراخ دارد در دیوار استوار کنند و چون خواهند که در خانه بسته شود آنرا به پشت در باز افکنند و آنرا چلمرد خوانند از اینرو که قوت چهل مرد به آن وفا نکند. ( فرهنگ رشیدی ):
ترا خانه دین است و دانش درون شو
بدین خانه و سخت کن در به پانه.ناصرخسرو.|| بعضی گفته اند بمعنی انتظار باشد به لغت دری. ( رشیدی ). رجوع به فانه شود.
(نِ ) ( اِ. ) ۱ - چوبی که برای شکافتن چوب دیگر لای آن می گذارند. ۲ - چوبی که پشت در بیندازند. ۳ - چوبی که داخل قالب کفش می گذارند. ۴ - چوبی که زیر ستون قرار می دهند.
= فانه
( اسم ) ۱- چوبی که نجاران در شکاف چوب دیگر نهند تا آسان بشکافد و کفشگران در فاصل. قالب و کفش میگذارند فانه پهانه فهانه پغار اسکنه گوه. ۲-چوبی که زیر ستون گذارند تا رایت ایستد. ۳- چوبی که پشت در اندازند تا باز نشود چوبکی که بر یک طرف آن سوراخی باشد و میخی باریک در آن کنند چنانکه آن چوب باسانی حرکت کند و آن طرف که سوراخ دارد در دیوار استوار کنند و چون خواهند که در خانه بسته شود آنرا به پشت در باز افکنند و آنرا چلمرد خوانند.
چوبی که برای شکافتن چوب دیگر لای آن میگذارند.
چوبی که پشت در بیندازند.
چوبی که داخل قالب کفش میگذارند.
چوبی که زیر ستون قرار مید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مست از می شوق تو چنانم که بکویت گر پانهم از غایت مستی بسر افتم
💡 در عرصه جانبازی، منصور صفت پانه بردار بلا خود را، با خاطر خرّم زن
💡 چو مرد اندر آن جایگه پانهاد بگردید خنجر به کردار باد
💡 گذرد جنت اگر از در ویرانه من نیست ممکن که برون پانهم ازخلوت خویش
💡 زاهد مرا بسبحۀ صد دانه پانه بست خال لبت کشید بدامم ز دانهای
💡 آهسته پانهاده ز دهلیز آن سرای در آستان شدند بمالیده آستین