لغت نامه دهخدا
نویسه. [ ن ُ س َ / س ِ ] ( اِ ) آژفنداک. قوس و قزح. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نوسه و نوشه و نوس شود.
نویسه. [ ن ُ س َ / س ِ ] ( اِ ) آژفنداک. قوس و قزح. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نوسه و نوشه و نوس شود.
آژفنداک ٠ قوس و قزح ٠
نویسه (جمع نویسهها)
هر یک از نشانههای سادهای که در نوشتن بکار میرود.
(رایانه و فناوری اطلاعات) یه حرف، عدد، یا نماد که مربوط به محتوا است (دارای معنی خاصی برای پردازشگرش نیست).
💡 وامواژههای عربی یا مالایی در این خط با نویسههای ویژه نوشته میشوند.
💡 عَنخ، اَنخ یا آنخ یک نویسه در خط هیروگلیف مصری است که به معنی زندگی یا به عنوان سمبل زندگی است و به دو شکل زیر بهکار میرود:
💡 در صفحهکلید استاندارد فارسی، نویسههای همزه و اشکال گوناگون آن را میتوان با کلیدهای ترکیبی زیر تایپ کرد:
💡 بسیاری از صفحهکلیدها به گونهای طراحی شدهاند که به جای ارسال مستقیم نویسهها، کدهایی متناظر با هر کلید را پس از فشردهشدن آن کلید به سیستمعامل میفرستند. این کار باعث میشود تا بتوان صفحهکلیدهای فیزیکی را به صورت پویا به هر تعداد جانمایی مسیردهی کرد—بدون نیاز به تغییر در اجزای سختافزاری و تنها با تغییر در نرمافزاری که کلیدها را تفسیر میکند.
💡 موفقیت یونیکد در یکی کردن کد بندی نویسهها سبب استفاده گسترده اش در جهانیسازی و بومیسازی نرمافزارها شدهاست.