نازک طبعی
متضادها
بیتفاوتی، گستاخی
لغت نامه دهخدا
نازک طبعی. [ زُ طَ ] ( حامص مرکب ) زودرنجی. بی تحملی: مرا حیائی مناع است و نازک طبعی با آن یار است. ( چهار مقاله ). || نازک چری. نازک خوراکی. در غذا ایراد گرفتن. همه غذائی نخوردن: ازین نازک طبعی، خرده گیری، عیبجوئی، بدخوئی که از آب کوثر نفرت داشتی. ( سندبادنامه ص 206 ).
فرهنگ معین
(زُ. طَ ) [ فا - ع. ] (حامص. ) ۱ - حساسیت، زودرنجی. ۲ - طبع شاعرانه و لطیف داشتن.
فرهنگ فارسی
۱ - حساسیت زود رنجی: [ مرا حیایی مناع است و نازک طبعی با آن یار است ] ۲ - دارای قریحه شاعرانه لطیف و حساس بودن ۳ - نازک خوراکی نازک چری: [ ازین نارک طبعی خرده گیری عیبجویی بدخویی که از آب کوثر نفرت داشتی ]
ویکی واژه
حساسیت، زودرنجی.
طبع شاعرانه و لطیف داشتن.
جمله سازی با نازک طبعی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به چابک خیزی آن بیستون کوه به نازک طبعی آن سیمگون ساق