مهذار
لغت نامه دهخدا
مهذار. [ م ِ ] ( ع ص ) بیهوده گوی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( زمخشری ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). مهذارة. ( ناظم الاطباء ). هرزه گوی. ( زمخشری ). قبقاب. یاوه سرای. بسیار یاوه گوی. بسیارهذیان. هذیان گوی. هرزه درای. ( از یادداشتهای مؤلف ). ج، مهاذیر. ( مهذب الاسماء ):
نشکند قدر گوهر سخنم
نظم هر دیوگوهر مهذار.خاقانی.- امثال:
المکثار مهذار؛ پرگوی بیهوده گوی است. ( از چهارمقاله با حواشی معین ص 31 ).
فرهنگ معین
(مِ ) [ ع. ] (ص. ) بیهوده گوی، یاوه - سرای.
فرهنگ عمید
بیهوده گو.
فرهنگ فارسی
( صفت ) بیهوده گوی یاوه سرای: [ نخواستم که من مهذار گزاف گوی و مکثار باد پیمای باشم. ]
جمله سازی با مهذار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اضحوکه است الکن و مهذار مسخره حد وسط فصاحت مرد است در مقال
💡 نشکند قدر گوهر سخنم نظم هر دیو گوهر مهذار