مجون

لغت نامه دهخدا

مجون. [ م ُ ] ( ع مص ) ناباکی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) بی باک گردیدن و شوخ چشم شدن. مَجانَة. مُجن. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ). بی باکی کردن و شوخی و هزل. ( غیاث ). در قول و فعل بی پروا بودن. ( از اقرب الموارد ). بی باکی. شوخی. هزل. دعابه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): المجون طرف من الجنون. ( یادداشت ایضاً ). || سخت و درشت گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(مُ ) [ ع. ] (اِمص. ) ۱ - سختی، درشتی. ۲ - بی باکی.

فرهنگ عمید

شوخی.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) سخت و درشت گردیدن. ۲ - بی پاک گردیدن. ۳ - ( اسم ) سختی درشتی. ۴ - بی باکی.

ویکی واژه

سختی، درشتی.
بی باکی.

جمله سازی با مجون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وی تهیه‌کننده فیلم‌هایی همجون حمله قاتل گوجه‌ای و بازگشت قاتل گوجه‌ای بوده است.

💡 تیغ جوهردار او در سر رود همچون خرد تیر جان ا‌وبار او در تن رود همجون گمان

💡 هرکاونه به فرمان تو بندد کمر خویش خم داده میان پیش تو همجون کمر آرد

💡 و در اکتساب، بر جمله سه شرط رعایت باید کرد، اول احتراز از جور، و دوم احتراز از عار، و سیم احتراز از دناءت، اما جور مانند آنچه به تغلب یا تفاوت وزن وکیل یا طریق اخداع و سرقه بدست آرند، و اما عار مانند آنچه به مجون و مسخرگی و مذلت نفس بدست آرند، و اما دناءت مانند آنچه از صناعتی خسیس بدست آرند با تمکن از صناعتی شریف.

تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز