لغت نامه دهخدا
لیزی. ( حامص )صفت لیز. نسوئی. لغزانی. ملاست. لغزندگی. || لزوجت. لزجی. || چسبندگی. لعاب-داری.
لیزی. ( حامص )صفت لیز. نسوئی. لغزانی. ملاست. لغزندگی. || لزوجت. لزجی. || چسبندگی. لعاب-داری.
۱- لغزندگی لغزانی. ۲- لزجی چسبندگی.
لیزی (خواننده). لیزی ( به انگلیسی: Lizzy ) با نام اصلی پارک سو - یونگ ( به انگلیسی: Park Soo - young ) ( زاده ۳۱ ژوئیه ۱۹۹۲ ) خواننده، هنرپیشه کره ای است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فقط دو آمینواسید لوسین و لیزین گلوکززا یا گلوکوژنیک نیستند (فقط کتوژنیک هستند).
💡 بدر ما راست اگر چه چو هلالیم نزار صدر ما راست اگر چه که در این دهلیزیم
💡 به هر دهلیزی ار صد گنج پرویزت بود پنهان همه رنج و الم آرد چو از جورو ستم باشد
💡 آن کاو به غصب و دزدییی آهنگ پالیزی کند از داد و داور عاقبت اشکنجههای غز خورد
💡 اگر داری سر مستان کله بگذار و سر بستان کله دارند و سرها نی کلهداران پالیزی