فقار

لغت نامه دهخدا

فقار. [ ف َ ] ( ع اِ ) ج ِ فقارة. ( منتهی الارب ). مهره های پشت و واحد آن فقارة است. ( از اقرب الموارد ).
- ذوالفقار؛ لقب شمشیرحضرت علی بن ابیطالب ( ع ). ( از اقرب الموارد ).
- || نیز لقب شمشیر عاص بن منبه که در جنگ بدر کشته شد. ( از اقرب الموارد ).
- فقارالجوزاء؛ کواکب جوزاء و آن سه ستاره است در وسط برج جوزا و عرب آنها را «نظم » و «نطاق » نیز نامد و در مثل نمونه انتظام و التیام اند. ( از اقرب الموارد ).
- فقارالشجاع؛ فقارالجوزاء. ( از اقرب الموارد ). رجوع به فقارالجوزاء شود.

فرهنگ معین

(فَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ فقاره، مهره های پشت، مهره های ستون فقرات.

فرهنگ عمید

مهره های پشت، مهره های ستون فقرات.

فرهنگ فارسی

مهره های پشت، مهره های ستون فقرات
( اسم ) جمع فقاره. مهره های پشت مهره های ستون فقرات. یا فقار ظهر. مهره های پشت. یا فقار عنق. مهره های گردن. یا فقار قطن. مهره های کمر.

ویکی واژه

جِ فقاره؛ مهره‌های پشت، مهره‌های ستون فقرات.

جمله سازی با فقار

💡 فرزند حیدری تو و نوک کلک تو یزدان نهاد معجزهٔ صد چون ذوالفقار

💡 گوش جان بگشا و بشنو از امین کردگار: لا فتی إلا علی لا سیف إلا ذوالفقار

💡 علم دل تیره را فروغ دهد کند زبان را چو ذوالفقار کند

💡 کردند ذوالفقار تو را بی قرار نام از بس که بی قرار بود ذوالفقار تو

💡 نگردد دم تیغش از کارزار که دارد دم از صاحب ذوالفقار

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
چاشت یعنی چه؟
چاشت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز