فرارسیدن. [ ف َ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) نزدیک شدن و رسیدن وقت چیزی یا کاری: اگر او را قضای مرگ فرارسد تخت ملک ما را باشد. ( تاریخ بیهقی ).
از پیل کم نه ای که چو مرگش فرارسد
در حال استخوانْش بیرزدبدان بها.خاقانی.زآن پیش کَاجل فرارسد تنگ
وَایام عنان ستاند از چنگ...نظامی.چون اجلش فرارسید از بی دست وپایی نتوانست گریخت. ( گلستان ). || توانا بودن. فرصت یافتن. قادر شدن: قرب صدهزار آدمی هلاک شد و کس به غسل و تکفین و تدفین ایشان فرانمیرسید. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 326 ).
(فَ. رَ دَ ) (مص ل. ) نزدیک شدن و رسیدن وقت چیزی یا کاری.
۱. رسیدن، درآمدن.
۲. نزدیک شدن و رسیدن وقت چیزی یا کاری.
( مصدر ) ۱ - نزدیک شدن و رسیدن وقت چیزی یا کاری ۲ - توانا بودن قادر شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در همان دوران و پیش از فرارسیدن قرن ۲۰ میلادی، فرصت الدوله شیرازی در کتاب آثار عجم، در زیر نگارهای که خود از آرامگاه کوروش بزرگ نقاشی کردهاست، نوشتهاست:
💡 در سال ۱۳۹۰ نیز بحث افزایش عید در خوزستان مطرح بود. در خوزستان، روز عید فطر، از اهمیت و جایگاه بسیار بالاتری در فرهنگ عمومی برخوردار است؛ بدین معنا که گرامیداشت عید فطر، با هنجارها، رفتارها، رسمها و آداب و سنن بسیاری همراهاست. مجموعه این آیینها از حدود یک هفته (کمتر یا بیشتر) قبل از فرارسیدن روز عید فطر آغاز و تا حداقل یک هفته پس از روز عید فطر ادامه مییابد.