شفاها

لغت نامه دهخدا

( شفاهاً ) شفاهاً. [ ش ِ هََن ْ ]( ع ق ) هر آنچه روبرو گفته شود. ضد کتبی. ( ناظم الاطباء ). بمشافهه. بزبان. لفظاً. حضوراً. زبانی. نه به پیغام. برخلاف پیغام. برخلاف کتباً. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

هر آنچه روبرو گفته شود ضد کتبی بزبان لفظا.

جمله سازی با شفاها

از کف دست تو رنجوران شفاها یافتند آرزو دارم که در پای تو بگذارم جبین
هر چه کتبا یا شفاها نزد وی رفتم و در ناله افتادم چو نی
ادعاهای متعددی مبنی بر معجزه توسط افراد اکثر فرقه‌های مسیحی وجود داشته‌است، از جمله، اما نه محدود به شفاهای ایمانی و بیرون راندن شیاطین. گزارش‌های معجزه به ویژه در کاتولیک رومی و کلیساهای پنطیکاستی یا کاریزماتیک رایج است.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
میسترس
میسترس
گاییدن
گاییدن
دارک
دارک
فال امروز
فال امروز