لغت نامه دهخدا
سیهک. [ س َ هََ ] ( ع ص، اِ ) خاک که آنرا باد برداشته باشد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || باد سخت. ( آنندراج ): ریح سیهک؛ باد تند و سخت. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
سیهک. [ س َ هََ ] ( ع ص، اِ ) خاک که آنرا باد برداشته باشد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || باد سخت. ( آنندراج ): ریح سیهک؛ باد تند و سخت. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
(یَ هَ ) (اِمصغ. ) دانة کوچک سیاهی که میان گندم و عدس روید.
= سیاهک
خاک که باد آنرادرهواپراکنده کرده باشد، بادتند
( اسم ) دانه کوچک سیاهی که میان گندم و عدس روید.
خاک که آنرا باد برداشته باشد یا باد سخت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از سیهکاری شهی کاتش فروز ظلم شد حلقهٔ داغ است گویی وسعت دنیای او
💡 بیمار شد از چشم سیهکار تو نرگس زردی جهان بینش دلیل یرقانست
💡 شها بعهد شبابم زمستی غفلت اگر چه عمر گذشته ست در سیهکاری
💡 ای سیهکار اگرگریه نباشد، عرقی آه از آن داغ که ابر آیی و باران نکنی
💡 سیهکاری مکن چون خامه خویش بشوی از چشم پرخون نامه خویش
💡 سر بسر خواندم و دیدم بسیهکاری خویش سیه آن دم که باین بخت سیاهم زادند