ساکنی

لغت نامه دهخدا

ساکنی. [ ک ِ ] ( حامص ) آرامش. سکونت:
تا بود در تو ساکنی بر جای
زلف کش، گازگیر و بوسه ربای.نظامی ( هفت پیکر ).
ساکنی. [ ک ِ ] ( اِخ ) ( ملا... ) از شاعران قرن نهم و معاصران امیرعلیشیر است که ذکر او را فخری امیری مترجم مجالس النفائس در ترجمه ای که از آن کتاب بنام لطائفنامه کرده چنین آورده است: ملا ساکنی از سمرقند است و طالب علمی کرده، از اوست این مطلع:
با ما به لطف نرگس مست تو باز نیست
ارباب ناز را سر اهل نیاز نیست.( از ترجمه مجالس النفائس ص 147 ).

فرهنگ معین

( ~. ) [ ع - فا. ] (حامص. ) ۱ - آرامش. ۲ - منزل کردن، استقرار.

فرهنگ فارسی

۱ - آرامش سکون. ۲ - سکونت استقرار
از شاعران قرن نهم و معاصران امیر علیشیر است

ویکی واژه

آرامش.
منزل کردن، استقرار.

جمله سازی با ساکنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ساکنین ارات بن اغلب از طایفه سیاوشی و عالیشاه می‌باشند که با مرور زمان و با تغییرات شناسنامه‌ای نام‌های دیگر نیز در این روستا یافت می‌شود.

💡 تنی چند بید لرزان و روان ساکنی دارم زمین بی قرار و آسمان ساکنی دارم

💡 چو کوه از جای خود در دامن صحرا نمی‌جنبم نه مجنونم سرابم اضطراب ساکنی دارم

💡 به یاد خال آن عارض که صد خرمن ز دل دارد چو مور تنگدل با خود حساب ساکنی دارم

💡 امید صلح هر جا هست از خود می دوم بیرون به هر جا تند باید شد عتاب ساکنی دارم

💡 بر اساس سرشماری سال ٢٠٠۴ میلادی، تعداد ساکنینش ١٢٩ نفر می‌باشند. این ناحیه دارای مساخت ۴٥ کیلومتر مربع می‌باشد.

تیزی یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز