زحمتکش. [ زَ م َ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) زحمت کشنده. متحمل زحمت. آنکه تحمل مشقت و سختی کند. که زیاده از قوت و قدرت خود کار کند. ( از ناظم الاطباء ). || ( در تداول امروز پارسی زبانان ) کارگر. پیشه ور. رنجبر. صنعتگر. اهل صنعت. ( از ناظم الاطباء ذیل رنجبر ): طبقه زحمتکشان یا طبقه زحمت کش؛ کارگران. مردم کارگر. مقابل طبقه اشراف که از دسترنج دیگران راحتی بدست آرند. رجوع به زحمت، زحمت کشیدن، رنجبر، کارگر و زحمت کشی شود. || ستم کش. ( ناظم الاطباء ). طبقه ضعیف وتنگدست وفقیر و مردمی که هماره جفا و ستم بینند و لقمه نانی از دسترنج و زحمت خود بدست آرند. رجوع به زحمت کشیدن و زحمت شود. || آنکه تن بکار دهد. جدی. کوشا. مقابل تنبل، آنکه شانه از زیر کارخالی کند، از کار فرار کند.
۱. آن که زحمت می کشد و رنج می برد.
۲. در ادبیات مارکسیس، کارگر، رنجبر.
زحمت کشنده ستم کش کارگر کوشا
( صفت ) ۱ - آنکه زحمت میکشد. ۲ - رنجبر: [[ نمایندگان طبقات زحمتکش از کارگر و دهقان حاضر بودند ]].
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نگشودهمژگان چون شرر از خویشکن قطع نظر زین یک دو دم زحمتکش جامی و آغازی چرا
💡 چو زد دهقان زحمتکش به کشت عمر خود آتش تو را ای مالک سرکش جوی مردانگی باید
💡 زحمتکش وهمیم چه ادبار و چه اقبال بیدل نتوانگفت شب از ما سحر از ما
💡 نیمایر در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی برای یاری به محرومان تلاش میکرد. او گفته بود که همیشه در تلاش است که معماری را به خدمت مردم زحمتکش در آورد و به زندگی آنها اندکی نشاط و شادی وارد کند.
💡 صفورا، در طول این سالها، همیشه و در همه حال کنار یغما بود. همسری مهربان، مادری زحمتکش برای فرزندانش و همدمی خوش مشرب برای دوستان نزدیک و کدبانویی صابر، پرتوان و نظیف برای میهمانیهای بیشمار یغما.