«زارع» واژهای در زبان فارسی و عربی است که به معنی کشاورز یا کسی به کار میرود که به کشت، کاشت و پرورش زمین مشغول است. این کلمه معمولاً برای توصیف فردی استفاده میشود که بذر میکارد و با تلاش و مراقبت، زمینه رشد محصولات کشاورزی را فراهم میکند. زارع نماد کوشش، صبر و پیوند انسان با طبیعت است و نقش اساسی در تأمین غذا و استمرار زندگی دارد. در متون دینی و ادبی، واژه «زارع» گاهی به صورت نمادین به کار میرود و نشاندهنده کسی است که نتیجه تلاش خود را در آینده برداشت میکند. این واژه علاوه بر معنای شغلی، بار معنایی اخلاقی نیز دارد و به مفاهیمی چون امید، تلاش مستمر و آیندهنگری اشاره میکند. استفاده از کلمه «زارع» در متون رسمی و ادبی، نسبت به واژه «کشاورز» حالتی کلاسیکتر و رسمیتر دارد.
زارع
لغت نامه دهخدا
زارع. [ رِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از زرع.برزگر. ( دهار ). زراعت کننده. ( آنندراج ):
خود گرفتم به حکم صاحب شرع
زارع غاصب است مالک زرع.دهخدا ( دیوان ص 109 ).
زارع. [ رِ ] ( اِخ ) نام سگی است و بدین مناسبت سگان را اولاد زارع نامند. ( از تاج العروس ) ( اقرب الموارد ).
زارع. [ رِ ] ( اِخ ) لقب ابوزرعة رازی، حافظ مشهور است. ( از تاج العروس ).
زارع. [ رِ ] ( اِخ ) احمدبن عبدالرحیم عراقی محدث است. ( از تاج العروس ).
زارع. [ رِ ] ( اِخ ) ابن عامر ( یا ابن عمرو ) عبدی مکنی به ابوالوازع از وافدین بر پیغمبر ( ص ) بوده است و ازوی درباره داستان اشج عبدالقیس روایتی کرده است. ام ابان بنت الوازع دختر پسر او از روات است و از او نقل حدیث کرده است. ازدی گوید این دختر تنها کسی است که از زارع روایت کرده است. ( از تهذیب التهذیب عسقلانی ). و صاحب قاموس الاعلام ترکی آرد: ابی الوازع، صحابی و از قبیله عبدقیس است. دختری از نوادگان او بنام ام ابان بنت وازع حدیثی درباره معرفت روایت کرده.
فرهنگ معین
(رِ ) [ ع. ] (اِفا. ) کشاورز.
فرهنگ عمید
زراعت کننده، کشت کار، کشاورز، برزگر.
فرهنگ فارسی
زراعت کننده، کشتکار، کشاورز، برزگر، زارع
( اسم ) زراعت کننده کشاورز برزگر دهقان جمع زراع زارعین.
نام سگی است و بدین مناسبت سگان را اولاد زارع نامند
جمله سازی با زارع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مقصد زارع، ز کشت و زرع، مشتی غله است مقصد تو زآفرینش، مبلغی قاذور بود
💡 مالک غریق نعمت جاه و جلال و قدر زارع اسیر زحمت و رنج و بلا هنوز
💡 که گر بجرم زراعت خورم شکنجه، به است که از زکوة دگر زارعان خورم مرسوم؛