ریوی

لغت نامه دهخدا

ریوی. [ ی َ ] ( ع ص نسبی ) منسوب به ریه: امراض ریوی. ( یادداشت مؤلف ).
ریوی. [ ری ] ( ص نسبی ) منسوب است به ریو که محله ای است به بخارا. ( از لباب الانساب ).
ریوی. [ ری ] ( اِخ ) ابواسحاق ابراهیم... ریوی سرخسی. از ابوعبداﷲ محمدبن موسی... و جز وی روایت شنید و ابوالعباس مستغفری از او روایت دارد. ( از لباب الانساب ).

فرهنگ معین

(یَ یّ ) [ ع. ] (ص نسب. ) منسوب به ریه.

فرهنگ عمید

مربوط به ریه: بیماری ریوی.

فرهنگ فارسی

منسوب به ریه، بیماری ریوی
( صفت ) منسوب به ریه: سل ریوی.
ابو اسحاق ابراهیم ریوی سرخسی از ابو عبدالله محمد بن موسی و جزوی روایت شنید و ابوالعباس مستغفری از او روایت دارد.

ویکی واژه

منسوب به ریه.

جمله سازی با ریوی

💡 غریوی برآمد از آن نره دیو که برزد به هم غار و که ز آن غریو

💡 غریویدن کوس گردون شکاف زمین را برافکند پیچش به ناف

💡 همچنین اریتم ندوزوم در برخی از بیماران سل ریوی اولیه دیده میشود.

💡 سحرگه چو برخاست بانگ خروس زهر سو برآمد غریوی ز کوس

💡 چون دام همه پیچی و چون خام همه چین چون دیو همه ریوی و چون زاغ همه رنگ

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز