رستار

مترادف‌ها

نجات دادن، رهایی بخشیدن

متضادها

نابود کردن، هلاک کردن

لغت نامه دهخدا

رستار. [ رَ ] ( نف ) خلاص و نجات و رستگاری و رهایی و آزادی. ( ناظم الاطباء ). نجات یافته و رهاشده، اگرچه این لفظ مخفف رستگار بنظر می آید ولیکن چنین نیست بلکه مرکب است از رست ( مأخوذ از رستن ) و لفظ آر به معنی آورنده و در پهلوی هم رستار بوده. ( از فرهنگ نظام ). مخفف رستگار است که خلاص و نجات باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). رستگار. ( ناظم الاطباء ). مخفف رستگارباشد. ( فرهنگ جهانگیری ). رستگار باشد. ( فرهنگ خطی ).خلاص شونده. رستگار. ( فرهنگ فارسی معین ):
گر همی گوید که یک بد را بدی هم یک دهد
باز چون گوید که هرگز بدکنش رستار نیست.ناصرخسرو.|| سالم. ( ناظم الاطباء ). || خیرخواه و نیک اندیش. ( آنندراج ). || گروه آزاد. ( ناظم الاطباء ). || نزد محققین صاحب دولتی است که زخارف دنیوی و تعلقات صوری و معنوی دامنگیر حال او نباشد. ( آنندراج ) ( برهان ).
رستار. [ رُ ] ( اِ ) دهقان و روستازاده و دهاتی و روستایی. ( ناظم الاطباء ). به معنی روستا است. ( از شعوری ج 2 ص 23 ). و ظاهراً مصحف خوانی روستا باشد.

فرهنگ معین

(رَ ) (ص مر. ) رستگار.

فرهنگ عمید

= رستگار

فرهنگ فارسی

رستگار
دهقان و روستا زاده و دهاتی و روستایی.

فرهنگ اسم ها

اسم: رستار (پسر) (فارسی) (تلفظ: rastar) (فارسی: رَستار) (انگلیسی: rastar)
معنی: نجات یافته، رها شده

ویکی واژه

رستگار.

جمله سازی با رستار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شمر را در دل به یتیمان تو کی خواهد سوخت آن بودی که پرستار یتیمان بودی

💡 کاول که در زمان اعدام ۴۹ ساله بود، پیش از آن هم به عنوان پیشگام پرستاری مدرن در بلژیک شناخته شده بود.

💡 گرفتار خویت پرستار بویت به میخانه ها می به گلزارها گل

💡 سه دوست - یک پزشک، یک پرستار و یک وکیل - مظنون اصلی یک قتل در دهه ۱۹۳۰ می‌شوند.

💡 تا در این بیماریم از بی پرستاری چه باک میکند بیماری از شفقت پرستاری مرا

💡 مر جاه تو و علم ترا از سر معنی آباء و سطقسات غلامند و پرستار

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران