لغت نامه دهخدا
ردود. [ رُ ] ( ع ص، اِ )ج ِ رَدّ. واخورده ها. وازده ها: ردود دراهم؛ درمهای ناسره و وازده. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به رد شود.
ردود. [ رُ ] ( ع ص، اِ )ج ِ رَدّ. واخورده ها. وازده ها: ردود دراهم؛ درمهای ناسره و وازده. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به رد شود.
(رُ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ رد.
( صفت اسم ) ۱ - سرور روحانی پیشوای دینی زردشتی. ۲ - بزرگ سرور. ۳ - پهوان دلیر دلاور.
وا خورده ها وا زده ها: ردود را هم درمهای ناسره و وازده.
جِ رد.
💡 ابلیس نشد ساجد و مردود بدانند آن دم که ملایک همه کردند سجودم
💡 شکایت علیه فرهادی رد شد: حکم پرونده نقض حقوق مؤلف در فیلم «قهرمان» صادر و ادعای شاکی بی اساس و مردود اعلام شد
💡 ز اولاد امیه، دوده ی مردود تا مروان دگر، ز احفاد عباس، اهل طغیان تا به مستعصم
💡 از دیدگاه وی، انتظارات غیر مطلق، تحمیل بر نص قرآن کردن و تحمیل بر آیات قرآن کردن، مسلماً مردود است.
💡 گشت مردود ره از ترک رضایش ابلیس گشت منظور حق از یمن ولایش آدم