انبال

مترادف‌ها

توده، پشته، انبوه، ذخیره

لغت نامه دهخدا

انبال. [ اِم ْ ] ( ع مص ) تیر انداختن. || تیر انداختن آموختن. || تیر دادن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تیر فرا کسی دادن. ( تاج المصادر بیهقی ). تیر دادن بکسی تا آن را بیندازد. ( از اقرب الموارد ). || رسیدن و رطب شدن خرمای درخت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). رطب دادن نخل. ( از اقرب الموارد ). || تیر غلیظ و آکنده آوردن. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ): انبل قداحه؛ یعنی آورد تیرها را ستبر. ( شرح قاموس ).
انبال. [ اَم ْ ] ( ع اِ ) ج ِ نَبْل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به نبل شود.

جمله سازی با انبال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 درحديث معتبر از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم )منقول است كه چون مگس در ظرف طعام بيفتد آنرا غوطه دهيد و بيندازيد كه در يك بالشزهر است و در بال ديگرش شفاست و آن بال زهر آلود در آب و طعام فرو ميبرد شما آنبال ديگر را هم فروبريد كه ضرر نرساند.

💡 436- يعنى:... او را ابله شمار، اگر چه به علت ثروت خود را گاو و گرانقيمتعنبر پندارد (گاو عنبر، جانور دريايى است كه به آنبال يا وال گويند. )

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران