راحل

لغت نامه دهخدا

راحل. [ ح ِ ] ( ع ص ) کوچ فرما. ج، رُحَّل. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کوچ کننده: این چه خطب و خطر بود که نازل گردید و چه نصر وظفر بود که راحل گشت ؟ ( ترجمه تاریخ یمینی ص 443 ).
راحل. [ ح ِ ] ( اِخ ) نام مادر یوسف علیه السلام. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به راحیل شود.

فرهنگ معین

(حِ ) [ ع. ] (اِفا. ) کوچ کننده، رحلت کننده. ج. راحلین.

فرهنگ عمید

۱. کوچ کننده.
۲. [مجاز] وفات یافته.

فرهنگ فارسی

کوچ کننده
( اسم ) کوچ کننده رحلت کننده کوچنده جمع راحلین.
نام ما در یوسف علیه السلام.

فرهنگ اسم ها

اسم: راحل (دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: rāhel) (فارسی: راحل) (انگلیسی: rahel)
معنی: کوچ کننده، نام مادر حضرت یوسف ( ع )، کوچ فرما، مهاجر

ویکی واژه

کوچ کننده، رحلت کننده.
راحلین.

جمله سازی با راحل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در بادیه عشق تو آن کعبه روم من کش لنگ شده راحله و زاد نمانده ست

💡 ز روح پاک تو امدادها طلب دارم نه زاد راحله دارم نه قوت این راه

💡 ای شاهدی از محنت غربت گله تا چند کو زاد ره و راحله تا با وطن آیم

💡 با توجه به مراحل فوق، یک ناظر، اسنپ شات کاملی را درست می‌کند.

💡 ترک خودی مراد ز قطع مراحل است این بار هر کجا فتد از دوش منزل است

توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز