دنگی

لغت نامه دهخدا

دنگی. [ دَ ] ( ص نسبی ) دنگ کوب را گویند و او شخصی باشد که برنج را ازپوست جدا کند. ( برهان ) ( از انجمن آرا ) ( از برهان ) ( از ناظم الاطباء ). رجوع به دنگ کوب شود. || برنج که با دنگ از کاه جدا شود. مقابل ماشینی. || با سر به طرف پایین رفتن هواپیما و مجدد بازگشتن ( به وسیله دسته فرمان ). ( فرهنگ فارسی معین ).
دنگی. [ دِ ] ( اِخ ) دهی است از بخش گوران شهرستان شاه آباد. سکنه آن 100 تن از طایفه اسپری قلیخانی. راه آن اتومبیلرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

فرهنگ معین

(دَ ) (ص نسب. ) ۱ - دنگ کوب. (هوا ) ۲ - با سر به طرف پایین رفتن هواپیما و مجدد بازگشتن (به وسیلة دستة فرمان ).

فرهنگ عمید

=دنگ کوب

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - دنگ کوب. ۲ - با سر بطرف پایین رفتن هواپیما و مجدد باز گشتن ( بوسیله دسته فرمان ).

ویکی واژه

(هوا): دنگ کوب.
با سر به طرف پایین رفتن هواپیما یا جت‌جنگی و مجدد بازگشتن (به وسیله دسته فرمان).

جمله سازی با دنگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 احتمال داده‌اند که نام ایلدگز دگرگون‌شدهٔ واژهٔ ترکی ایلدنگیز باشد.

💡 نام و نشان ز ناله پیر و جوان مجوی تأثیر در کمان و خدنگی نمانده است

💡 پس از چه بود که در من کمان کشید فلک نرفته هیچ خدنگی خطا کمانش را

💡 جان دیده از آن نرگس عیار فریبی دل خورده از آن غمزهٔ خونخوار خدنگی

💡 نباید راستی از چرخ کجرو آرزوکردن مبادا با خدنگیها بدل سازی‌کمانی را

سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
فنرباغچه یعنی چه؟
فنرباغچه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز