( دردآشام ) دردآشام. [ دُ ] ( نف مرکب ) دردآشامنده. آشامنده درد. آنکه جام شرابی را تهی می کند و تا ته آن می آشامد. ( ناظم الاطباء ). توسعاً شرابخوار:
می با جوانان خوردنم خاطر تمنا می کند
تا کودکان در پی فتند این پیر دردآشام را.سعدی.درین سماع همه ساقیان شاهدروی
برین شراب همه صوفیان دردآشام.سعدی.مستی از من پرس و شور عاشقی
آن کجا داند که دردآشام نیست.سعدی.آن حریفی که شب و روز می صاف کشد
بود آیا که کند یاد ز دردآشامی.حافظ.جمله وحش و طیر مست جام عشق
جان هر یک گشته دردآشام عشق.اسیر لاهیجی ( از آنندراج ).فلک امشب به کام رند دردآشام می گردد
عسس رو خواب راحت کن که امشب جام می گردد.ملا فغفور لاهیجانی ( از آنندراج ).
( دردآشام ) ( ~. ) (ص فا. ) آن که جام باده را تا ته بنوشد.
( دردآشام ) آن که جام باده را تا ته بیاشامد، دردآشامنده، دردنوش، باده خوار.
( درد آشام ) ( صفت ) کسی که جام را تا ته میاشامد.
آن که جام باده را تا ته بنوشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای خوش آن مستی و بیباکی و دردآشامی که نشد در حرم کعبه حجابآلوده
💡 بریخت صاف و نشاط از خم غدیر به جام صلای سرخوشی ای صوفیان دردآشام
💡 خوان کم خواران ماه روزه را برداشتند باد باقی مجلس رندان دردآشام عید
💡 رند دردآشام مست و شیخ و مولا بودمست خرقه پوش شهرمست و جبه و دستار مست
💡 ساقی دهر به دوران من دردآشام جام می خون دل و دیده همی ریخت به جام
💡 آن که شد مست می عشق رخش در همه حال با وی است ار چه بود همدم دردآشامی