دارس

لغت نامه دهخدا

دارس. [ رِ] ( ع ص ) محوکننده رسوم و آداب. ( اقرب الموارد ). || خواننده کتاب. ( اقرب الموارد ). || حایض. ( منتهی الارب ). زنیکه در حال عادت ماهانه باشد. || آنکه درس خواند. ( عیون الانباء ).

فرهنگ معین

(رِ ) [ ع. ] (اِفا. ) کهنه، فرسوده.

فرهنگ عمید

کهنه سازنده، ناپدیدکننده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) کهنه فرسوده
محو کنند. رسوم و آداب

جمله سازی با دارس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به منظر همچو تیغ ذوالفقارست کجا هم کوچک و هم نامدارست

💡 خطاست این که: فلانی چنین روایت کرد بیا بدیده بینا، که وقت دیدارست؟

💡 در مدارس رفتم و کردم نظر در باب علم آن همه فصلیست بیرون از کتاب روی تو

💡 نیست استاد آن که گاهی تیرش آید بر هدف آن کماندارست پیش ما که جمع انداز شد

💡 از روی فضل مفخر اهل مدارسی در حسن خلق رهبر اهل خوانقی

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
پیش تخته یعنی چه؟
پیش تخته یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز