لغت نامه دهخدا
خاب. ( ص ) بازپس افکنده را گویند و در عربی بی بهره شده باشد. ( برهان ). || ( اِ ) نوم و خواب. ( ناظم الاطباء ).
خاب. ( اِخ ) ( پل... ) رجوع به پل خواب شود.
خاب. ( ص ) بازپس افکنده را گویند و در عربی بی بهره شده باشد. ( برهان ). || ( اِ ) نوم و خواب. ( ناظم الاطباء ).
خاب. ( اِخ ) ( پل... ) رجوع به پل خواب شود.
(ص. اِ ) بازپس افکنده.
( صفت اسم ) باز پس افکنده.
[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← خدمات اَبری بُن سازه
[ویکی الکتاب] معنی خَابَ: ناامید شد(از خیبه به معنای نومیدی از رسیدن به نتیجهای که آرزویش را دارند )
ریشه کلمه:
خیب (۵ بار)
«خابَ» از مادّه «خیبة» (بر وزن غیبة) به معنای از دست رفتن مطلوب است که با کلمه نومیدی در فارسی تقریباً مساوی است.
نا امیدی. خسران. محروم شدن. در نهایه میگوید: خیبة به معنی خسران و حرمان است. قاموس آن را نومیدی و زیان و حرمان گفته است. از رحمت خدا نومید شد و یا به ضرر افتاد آنکه دروغ بست پس نومید یا زیان دیده بر گردند.
اِ)
بازپس افکنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چند لغت در جهان جمله به معنی یکی آب یکی گشت چون خابیهها بشکنی
💡 شاه سابع شاه عباس آفتاب شرق و غرب انتخاب دوده آدم چراغ دودمان
💡 خطّ تو، لوح صفحه طراز کتاب گل خال تو نقطهٔ ورق انتخاب گل
💡 زبان کلک تو صائب همیشه گویا باد! که هست فکر تو یکدست انتخاب تمام
💡 کسی نظر ز سراپای او کجا فکند که هست دفتر گل فرد انتخاب تمام