یکوری
مترادفها
یکجانبه، یکطرفه
متضادها
بیطرفانه، منصفانه
لغت نامه دهخدا
یک وری. [ ی َ / ی ِ وَ ] ( ص نسبی ) یک سمتی. یک سویی. یک جهتی. متمایل به یک جهت.
- یک وری افتادن؛ در تداول عوام، به یک پهلو دراز کشیدن بر زمین. ( یادداشت مؤلف ).
- یک وری شدن کار؛ فیصله یافتن بر یکی از دو صورت مخالف. به یکی از دو صورت استقرار یافتن. ( یادداشت مؤلف ).
- یک وری کردن کار؛ فیصل دادن بر یکی از دو صورت مخالف. ( یادداشت مؤلف ).
- یک وری نگاه کردن؛ به یک چشم نگریستن. ( یادداشت مؤلف ).
|| در تداول عوام، کج. وریب. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ معین
( ~. وَ ) (ص نسب. ) یک طرفی، متمایل به یک جهت.
فرهنگ فارسی
(صفت ) یکطرفی متمایل بیک جهت.
جمله سازی با یکوری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شخصیت مهم دیگر در تاریخ بیخدایی، اپیکور (۳۰۰ ق. م) بود. او با استفاده از ایدههای دموکریت و اتمگرایان، فلسفهای ماتریالیستی بنا نهاد که در آن جهان توسط قوانین احتمالات بدون نیاز به مداخله الهی اداره میشد. اگرچه او بر این باور بود که خدایان وجود دارند، وی معتقد بود که آنها علاقهای به زندگی انسان ندارند. هدف روش اپیکوری، دستیابی به آرامش خاطر بود و یکی از راههای آن رو کردن ترس از خشم خدا به عنوان باوری غیرمنطقی است. اپیکوریان زندگی پس از مرگ را نیز منکر میشدند و نیازی به ترس از عذاب الهی بعد از مرگ نمیدیدند.