یکروزه

لغت نامه دهخدا

یک روزه. [ ی َ / ی ِ زَ / زِ ] ( ص نسبی ) منسوب به یک روز. ( ناظم الاطباء ). || برای مدت یک روز. ( یادداشت مؤلف ):
گر بریزی بحر را در کوزه ای
چند گنجد قسمت یک روزه ای.مولوی. || به مدت یک روز:
دو دیده پر از آب کاوس شاه
همی بود یک روزه با او به راه.فردوسی.دولت یک روزه در سودای عشق
بر همه ملک جهان خواهم گزید.خاقانی.اگر ممالک روی زمین به دست آری
بهای مهلت یک روزه زندگانی نیست.سعدی.- یک روزه راه؛ مسافتی که در ظرف یک روز پیموده شود. ( ناظم الاطباء ). راهی که یک روز زمان گیرد پیمودن آن. یک منزل:
چون رستم بیامد به نزدیک شاه
پذیره شدندش به یک روزه راه.فردوسی.شنیدم که مقدار یک روزه راه
بکرد از بلندی به پستی نگاه.سعدی.

فرهنگ فارسی

(صفت ) بمقدار یک روز بانداز. یکروز.

جمله سازی با یکروزه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بهای تره یکروزه خوان همت اوست هر آن ذخیره که در بحر و کان بود مخزون

💡 شه پی آسایش یکروزه، گردد کو بکو شاهدی، کو سینه چاک اوست، مارا در بر است

💡 خون شد دل زار من بیکروزه فراق دانی چه شود اگر بماهی کشدش

💡 چو رامین از بیابان رفت بیرون نماندش رنج ره یکروزه افزن

💡 خرج یکروزه خوانت نه همانا که بود گر زمین زر شود و نامیه ضراب شود

💡 ای خسروی که قصه یکروزه رزم تو صد ساله کارنامه کاووس و رستم است

پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز