یک یک

لغت نامه دهخدا

یک یک. [ ی َ ی َ / ی ِ ی ِ ] ( ق مرکب، اِ مرکب ) فردفرد. یکی یکی. یک نفر یک نفر. یک عدد یک عدد: شاگردان یک یک از در بیرون می روند. تک تک:
لاجرم گویی که یک یک ذره را
در درون پرده ای باری دگر.عطار.و به گاه خلوت و فرصت یک یک را عرضه می دارد تا نشان می فرماید. ( تاریخ غازانی ص 333 ). و رجوع به یکی شود.

فرهنگ عمید

۱. تک تک، یکی یکی.
۲. یکی پس از دیگری.

فرهنگ فارسی

(اسم ) مقیاس متداول درمیان گراورسازان برای تهی. گراورها و کلیشه هایی که درست معادل عکس تصویر اصلی باشد.
فرد فرد یکی یکی

جمله سازی با یک یک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ببین ای دوست تا این چه وجودست که یک یک ذره آن را در سجودست

💡 گر شکرِ تو این زبان نمیداند گفت یک یک مویم به صد زبان میگوید

💡 یک یک هنرم بین و گنه ده ده بخش جرمی که نرفت حسبته لله بخش

💡 بس که با یک یک ز مملوکان خویشی مهربان کار عشق افتاده یک محمود را با صد ایاز

💡 زانگشت خیال تو چون نقش پذیرفتم از دست دلم یک یک چون رنگ برفت آن‌ها

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز