یک نورد

لغت نامه دهخدا

یک نورد. [ ی َ / ی ِ ن َ وَ ] ( ص مرکب ) به یک طریق و به یک نسبت و به یک نهج. ( برهان ) ( آنندراج ). به یک راه و یک منوال. ( از ناظم الاطباء ). || یک لا. یک تو. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ معین

( ~. نَ وَ ) (ص مر. ) به یک طریق، بر یک منوال.

فرهنگ عمید

به یک طریق، بر یک طریقه، بر یک منوال.

فرهنگ فارسی

بیک طریق و بیک نسبت و بیک نهج یک لا

جمله سازی با یک نورد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از شما یک نوردیگر شد پدید زین عباد آن در دریای دید

💡 شه آن نامه‌ها را همه مهر کرد بپیچید و بنهاد در یک نورد

💡 بیک نورد فرو پیچ روزگاران را ز دیر و زود گذشتی دگر زمانه کجاست

💡 هر چار ز یک نورد بودند ریحان یک آب‌خورد بودند

💡 مصطفی و مرتضی یک نوردان چشم بد از روی ایشان دور دان

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز