پالش
مترادفها
جلا، برق، صیقل
متضادها
کدر کردن، مات کردن
لغت نامه دهخدا
پالش. [ ل ِ ] ( اِمص ) اسم مصدر از پالودن. افزون شدن و بالیدن و افزایش. ( برهان ). فزونی. افزونی. || تصفیه.
فرهنگ معین
(لِ ) (اِمص. ) تصفیه، پالایش.
فرهنگ عمید
۱. تفحص، جستجو، کاوش.
۲. تصفیه.
فرهنگ فارسی
پالیدن
( اسم ) بالش.افزایش افزونی فزونی.
ویکی واژه
تصفیه، پالایش.
جمله سازی با پالش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کمینهٔ بندهٔ درگه هزار چیپالش کهینه چاکر ایوان هزار خاقانش
💡 زبان دگرگوی و بازوی سخت سر و دست و کوپالشان لخت لخت
💡 چه غم دارد از گرز و کوپالشان که شاید بریدن پی یالشان
💡 ز بهر مطبخ تسلیم هیمه تخت چیپالش برای مرکب اخلاص نعل از تاج خاقانش
💡 از بازیگران آن میتوان به نانا پالشیکار اشاره کرد.