فعل مرکب یار کردن در ادبیات فارسی، با معانی عمیق همراهسازی، قرین ساختن، موافقت نمودن و ایجاد یگانگی و همدلی به کار رفته است. این عبارت فراتر از صرف همقدمی است و بیانگر ایجاد یک پیوند ساختاری یا فکری میان دو یا چند عنصر یا فرد است؛ به گونهای که در جهت یک هدف مشترک، هماهنگی و همراستایی برقرار شود. در سطح مفهومی، یار کردن مستلزم همسویی ارادی و پذیرش همراهی متقابل است که میتواند در زمینههای مختلف از همکاریهای ساده تا اتحادهای راهبردی نمود یابد.
در متون تاریخی و ادبی، این اصطلاح به ویژه برای توصیف فرآیند جلب حمایت یا همپیمان ساختن اشخاص به منظور تحقق مقاصد خاص به کار رفته است. به عنوان مثال، در بخشی از ترجمه طبری بلعمی مشاهده میشود که چگونه گروهی، فردی دیگر را یار کردند تا در تدبیر و اجرای نقشهای شریک و همداستان سازند. این کاربرد نشان میدهد که یار کردن میتواند جنبهای از توطئه یا ائتلافسازی را نیز در بر گیرد که در آن، اتحاد بر اساس منافع یا اهداف مشترک شکل میگیرد و طرفین به صورت رسمی و داوطلبانه یکدیگر را در این امر همراه میسازند.
یار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) همراه کردن. قرین کردن. موافق کردن. یکدل کردن. همداستانی کردن. اصحاب: جهودان بر وی [ عیسی ] گرد آمدند و تدبیر کشتن او کردند و این هردوس الاصغر را با خویشتن یار کردند. ( ترجمه طبری بلعمی ).
چو مهتر شدی کار هشیار کن
ندانی تو داننده را یار کن.فردوسی.چو لشکرش رفتی به جایی به جنگ
خردیار کردی و رای و درنگ.فردوسی.فرنگیس را نیز کردند یار
نهانی بر او برنهادند بار.فردوسی.و سپاه سیستان با خود یار کرد و به حرب خوارج بیرون شد. ( تاریخ سیستان ).
با قلم چونکه تیغ یار کنی
در نمانی ز ملک هفت اقلیم.ابوحنیفه اسکافی.مرد در این راه تنگ پی نبرد
گرنه خرد را دلیل و یارکند.ناصرخسرو.روی سرخی مادرش طلبد
آنکه با اوش یار خواهد کرد.سنایی.دولت عشق یار خاقانیست
توهمه دولتی که یارکنی.خاقانی.نسیمی از عنایت یار اوکن
ز فیضت قطره ای همراه او کن.نظامی.عقل را با عقل دیگر یار کن
امرهم شوری بخوان و کارکن.مولوی.گویی دواج روح که در کالبد دمید
یا عقل ارجمند که با روح یار کرد.سعدی. || چیزی را به چیزی منضم کردن. توأم کردن. مع کردن. ضم کردن. چیزی را به چیزی آمیختن و مخلوط گردانیدن: پس اگر از بهر آب زرد خورند ( مازریون را ) با او بیخ سوسن آسمانگون یار باید کرد. ( الابنیه عن حقایق الادویه ). با این شراب... تخم خرفه و طباشیر کنند. ( ذخیره ٔخوارزمشاهی ). و اگر قطران و ترمس وسعتر با این داروها یار کنند صواب باشد. ( ذخیره ٔخوارزمشاهی ). و اگر اندکی عسل بلادر با وی یار کنند قوی تر بود. ( ذخیره ٔخوارزمشاهی ). و اگر انگبین یا مویز یار کنند گرم تر باشد. ( ذخیره ٔخوارزمشاهی ). و یک من شکر برافکنند و بقوام آرند و اگر ماده سخت تیز و گرم باشد قدری پوست خشخاش با تخم یارکنند. ( ذخیره ٔخوارزمشاهی ). و کمان وی ( کیومرث ) چوبین بود بی استخوان... پس تیر اندازی به بهرام گور رسید بهرام کمان را با استخوان یارکرد و بر تیر چهارپر نهاد. ( نوروزنامه ). و چون برگرفتمی قدری آرد و روغن با آن یارکردمی و کلیچه پختمی. ( سندبادنامه ص 209 ). در خرقه بست ( بربطی چند ) و پاره ای حلوا با آن یار کرد و بدان جوان فرستاد. ( تذکرةالاولیاء ).
(کَ دَ ) (مص م. ) همراه نمودن.
(مصدر ) ۱- همراه کردن. ۲- ترکیب کردن آمیختن: و بازیک و قیه روغن مورد یا کمتر با ایشان یار کنی.
همراه نمودن.