لغت نامه دهخدا
گوشکو. ( نف مرکب ) مخفف گوشت کوب. کوبنده گوشت. || ( اِ مرکب ) در تداول عامه آلتی چوبین و گاه فلزین که کوفتن دیگ افزار آبگوشت را بکار است. رجوع به گوشت کوب شود.
گوشکو. ( نف مرکب ) مخفف گوشت کوب. کوبنده گوشت. || ( اِ مرکب ) در تداول عامه آلتی چوبین و گاه فلزین که کوفتن دیگ افزار آبگوشت را بکار است. رجوع به گوشت کوب شود.
( اسم ) ۱ - آلتی چوبین و گاه فلزی که برای کوفتن دیگ افزار آبگوشت استعمال شود. ۲ - ساطور قصابان.
💡 دیده کو تا یار بیند او عیان گوش کو تا بشنود راز نهان
💡 دوست یک دم نیست خاموش از سخن گوش کو تا بشنود گفتار او
💡 ور بگوید هم تورا آن گوش کو بهر فهم آن معانی هوش کو
💡 گر از خود یا از آن شیرین دهن گفت تمامی را به گوش کوهکن گفت
💡 همچو آن خرگوش کو بر شیر زد روح او کی بود اندر خورد قد
💡 بر دهان تست این دم جام او گوش میگوید که قسم گوش کو