گلیون
مترادفها
پیپ
لغت نامه دهخدا
گلیون. [ گ َ ] ( اِ ) مخفف انگلیون. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). نوعی از اقمشه هفت رنگ باشد، چنانکه هر هفت رنگ را در آن توان دید و آنرا بوقلمون هم میگویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( جهانگیری ).
فرهنگ معین
(گَ ) (اِ. ) بوقلمون، نوعی پارچة هفت رنگ.
فرهنگ فارسی
مخفف (انگلیون ) نوعی از اقمشه هفت رنگ باشد چنانکه هر هفت رنگ را در آن توان دید و آنرا بوقلمون هم میگویند.
ویکی واژه
بوقلمون، نوعی پارچة هفت رنگ.
جمله سازی با گلیون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آرتورو کاستیگلیونی (۱۰ آوریل ۱۸۸۴ در تریسته - ۲۱ ژانویه ۱۹۵۳ میلان) شرح حال نویس و استاد دانشگاه آمریکایی متولد ایتالیا بود.
💡 در زمین هر که باشد، ز آب غصب خاک را چون صحف انگلیون کند
💡 معجزات حکمت موسی با نگلیون دراست او بنوک کلک هر سطری ده انگلیون کند
💡 همیشه تا که بود گوژپشت و سرگردان زرشک رفعت جاهت سپهر انگلیون
💡 بمانی چهره بنما تا نگویند جز او کس صحف انگلیون ندارد
💡 پیرمرد سالخورده با آرامش تمام نشست و گلیون قدیمی خود را روشن کرد تا در سکوت شب به خاطرات گذشتهی شیرین زندگیاش فکر کند.
💡 در آن دورهی تاریخی، استفاده از گلیونهای بسیار بزرگ و تزئین شده نشانهای از ثروت و موقعیت اجتماعی بالای اشراف و طبقه مرفه جامعه بود.
💡 بوی تند تنباکوی موجود در گلیون او در تمام فضای اتاق پخش شده بود و حس عجیبی از آرامش و تنهایی را منتقل میکرد.