گلو بریدن

لغت نامه دهخدا

گلو بریدن. [ گ ُ / گ َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) گلو بازبریدن. قطع کردن و بریدن گلو. بسمل کردن. جدا کردن سر از بدن. سر بریدن. تعییق. ذبح: تذکیه؛ گلو بریدن گوسپند و جز آن. ( منتهی الارب ):
به نشکرده ببرید زن راگلو
تفو بر چنان ناشکیبا تفو.ابوشکور.ابوالمظفر شاه چغانیان که برید
به تیز دشنه آزادگی گلوی سؤال.منجیک.

فرهنگ فارسی

گلو باز بریدن. قطع کردن و بریدن گلو بسمل کردن. جدا کردن سر از بدن.

ویکی واژه

sgozzare

جمله سازی با گلو بریدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حنجره و حلقشان ببرند ایشان نادره باشد گلو بریدن اطفال!

💡 مرغی که بماند از پریدن راحت بودش گلو بریدن

اژدر یعنی چه؟
اژدر یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز