لغت نامه دهخدا
گل نمودن. [ گ ُ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) ظاهر شدن. تجلی کردن:
یعنی بیا که آتش موسی نمود گل
تا از درخت نکته توحید بشنوی.حافظ.
گل نمودن. [ گ ُ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) ظاهر شدن. تجلی کردن:
یعنی بیا که آتش موسی نمود گل
تا از درخت نکته توحید بشنوی.حافظ.
(گُ. نُ دَ ) (مص ل. ) جلوه کردن، ظاهر شدن.
ظاهر شدن. تجلی کردن
جلوه کردن، ظاهر شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گل نمودن به ما و خار چه بود؟ حاصل باغ روزگار چه بود؟