گشت کردن

مترادف‌ها

گشت زدن، چرخیدن، جستجو کردن

لغت نامه دهخدا

گشت کردن. [ گ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سیر کردن و گردیدن. ( آنندراج ). گشت زدن:
که تا این زمان هرچه رفت از نبرد
به کام دل ما همی گشت کرد.فردوسی.باده ٔگلگون بده تا سوی گل گشتی کنم
یار من چون گل به گلگشت چمن بازآمده است.میر حسن دهلوی ( از آنندراج ).چون ظهوری میکنم گشت جنون
زحمت تحصیل حاصل میکنم.ظهوری ( از آنندراج ).|| محو و ناپدید کردن. ( آنندراج ). رجوع به گشت زدن شود.

فرهنگ معین

( ~. کَ دَ ) (مص ل. ) سیر کردن، گردیدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - گردش کردن گردیدن. ۲ - سیر کردن تفرج کردن. ۳ - محو کردن ناپدید کردن.

ویکی واژه

سیر کردن، گردیدن.

جمله سازی با گشت کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خورشید زر ناب و فلک لاجورد گشت کردند جا درون تو خود را به نقش ها

💡 بباید چند روزی گشت کردن ز جام لاله گونی باده خوردن

💡 کز خیمه هوای گشت کردند زان مرحله رو به دشت کردند

💡 در روزهای تعطیل، بسیاری از خانواده‌ها تصمیم می‌گیرند برای تغییر روحیه، در پارک‌های بزرگ شهر به گشت کردن مشغول شوند.

💡 او همیشه عادت دارد که عصرها در کوچه‌های قدیمی و باستانی شهر به گشت کردن بپردازد تا با تاریخ آشنا شود.

💡 گردشگران معمولاً در زمان سفر به شهرهای تاریخی، ساعت‌ها در بازارها زمان صرف گشت کردن و مشاهده صنایع دستی می‌کنند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران