گزیننده
مترادفها
انتخابکننده، برگزیننده
متضادها
رد کننده
لغت نامه دهخدا
گزیننده. [ گ ُ ن َن ْ دَ / دِ ] ( نف ) برگزیننده. انتخاب کننده و پسندکننده. مختار. ( منتهی الارب ):
باد بیش از مدار چرخ کبود
برگزیننده وگزیده درود.نظامی ( هفت پیکر ).
فرهنگ عمید
آن که کسی یا چیزی را برگزیند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) انتخاب کننده اختیار کننده.
فرهنگستان زبان و ادب
{elector} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] فردی که به تنهایی به عنوان عضوی از مجمع یا هیئتی و در این صورت با رسیدن به اجماع یا ازطریق رأی گیری فرد یا افرادی را برای تصدی مسئولیتی خاص برمی گزینند
جمله سازی با گزیننده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 باد بیش از مدار چرخ کبود بر گزیننده و گزیده درود
💡 آفرین کردش آفریننده کاین گزین بود و او گزیننده
💡 دید موسی یک شبانی را به راه کو همیگفت ای گزیننده اله
💡 برگزیننده حق از باطل کارپرداز عامل و عاطل
💡 این مدرسه بهطور تاریخی شدیداً گزیننده بوده و نرخ قبولی در آن در سال ۲۰۱۷ ۱۷ درصد بودهاست؛ و بسیاری از فارغ التحصیلانش در دانشگاههای آیوی لیگ، دانشگاه نیویورک، مؤسسه فناوری ماساچوست، و دانشگاه تافتس تحصیل میکنند.
💡 مسئول گزیننده در این مسابقه باید با دقت بسیار زیاد و بدون هیچگونه تعصب، بهترین شرکتکنندگان را بر اساس استانداردهای تعیین شده انتخاب کند.
💡 هر گزیننده در تیم استخدام باید تجربه کافی در شناسایی ویژگیهای رفتاری و مهارتهای تخصصی کاندیداهای مختلف برای موقعیتهای شغلی داشته باشد.
💡 فرآیند کار یک گزیننده حرفهای شامل بررسی دقیق رزومهها، انجام مصاحبههای عمیق و ارزیابی تواناییهای عملیاتی افراد برای رسیدن به هدف نهایی است.