گزندگی

لغت نامه دهخدا

گزندگی. [ گ َ زَ دَ / دِ ] ( حامص ) عمل گزیدن: گزندگی سوزش فراق و الم هجران بار آورده است جهت امیرالمؤمنین دریغ و درد، اندوه و غم. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 310 ). و رجوع به گزیدن شود.

فرهنگ عمید

گزنده بودن، عمل گزنده.

فرهنگ فارسی

عمل گزنده: گزندگی سوزش فراق و الم هجران بار آورده است جهت امیرالمومنین دریغ و درد اندوه و غم.

جمله سازی با گزندگی

💡 گزندگیست، چو خاری که خفت آرد بار زبان نرم، نهالی که عزت آرد بار!

💡 به دست مرد ز گیرائی فسون صلاح گزندگی شده بیرون ز طبع مارسنان

💡 در عهد ماست زخمی خار گزندگی بیچاره یی که همچو گلشن جامه پاره است

خدنگ یعنی چه؟
خدنگ یعنی چه؟
آیین یعنی چه؟
آیین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز