گریغ

گریغ

کلمه‌ی «گریغ» در فارسی یک واژه کهن و ادبی است که به معنای گریز، فرار یا هزیمت به کار می‌رود. این واژه ریشه در زبان پهلوی دارد و شکل قدیمی آن «ویرک» یا چیزی نزدیک به «وی‌ریکا» بوده است که به معنای دور شدن یا گریختن بوده است. «گریغ» در اصل همان «گریز» است که از فعل «گریختن» گرفته شده و در متون حماسی، تاریخی و ادبیات کلاسیک فارسی بسیار دیده می‌شود. شاعران بزرگی مانند فردوسی، دقیقی، نظامی و عنصری از این واژه برای توصیف صحنه‌های جنگ، شکست، عقب‌نشینی و فرار رزمندگان یا دشمنان استفاده کرده‌اند. هنگامی که گفته می‌شود «راه گریغ»، منظور راه گریختن، عقب‌نشینی یا دور شدن از خطر است. این واژه هم بار معنایی جنگی دارد و هم در معنی کلی «فرار کردن» به کار می‌رود. از نظر دستوری، این واژه اسم است و غالباً در جمله جایگزین «گریز» می‌شود. این واژه بیشتر در شعر و نثر کهن دیده می‌شود و در زبان امروزی کمتر به کار می‌رود، مگر برای ایجاد لحن ادبی یا تاریخی. همچنین این واژه در قالب معنایی خود، اشاره به لحظه‌ای دارد که دو راه پیش روی فرد است: ایستادن یا گریختن. از نظر فرهنگی، «گریغ» در متون حماسی بیانگر لحظه ضعف یا از دست رفتن توان جنگی سپاه است و اغلب با غم، شکست، اضطراب یا ناچاری همراه می‌شود. در برخی موارد نیز حس ناگریزی از شکست را القا می‌کند.

لغت نامه دهخدا

گریغ. [ گ ُ ] ( اِ ) پهلوی «ویرک » ( طرد، نفی بلد ) ایرانی باستان، ظاهراً وی - ریکا ( و رجوع شود به گریختن = پهلوی ویرختن و رجوع شود به گریز. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). گریز است که از گریختن باشد. ( برهان ) ( آنندراج ):
نیاز باز همی پرورد ورا دهقان
چو شد رسیده نیابد ز تیغ تیزگریغ.شهید.نترسید از نیزه و تیر و تیغ
که از بخش ما نیست روی گریغ.دقیقی.گرفت از گرامی نبرده گریغ
که زور کیان دید و برنده تیغ.دقیقی.کس از حکم یزدان نیارد گریغ
اگر چه بپرد برآید به میغ.فردوسی.زمانی همی بود در چنگ تیغ
نبد جای پیکار و راه گریغ.فردوسی.همی شدند به بیچارگی هزیمتیان
شکسته پشت و گرفته گریغ را هنجار.عنصری.از غم تو به دل گریغش نیست
هرچه دارد ز تو دریغش نیست.عنصری.یلی شد که جستی ز تیغش گریغ
به دریا درون موج و بر باد میغ.اسدی.سر و ترکش انداخت از تن به تیغ
گرفتند ازو خیل دیگر گریغ.اسدی.هوا گشت از گرد چون تیره میغ
که گم گشت برخیل راه گریغ.اسدی.مرد را گلشن است سایه تیغ
ورنه گیرد چو خیره راه گریغ.سنایی.رنگ را اندر کمرها تنگ شد جای گریغ
ماغ را اندر شمرها سرد شد جای شناه.انوری.چو لشکرکش افتاده گشتی بتیغ
گرفتندی از بیم لشکر گریغ.نظامی.رجوع به گریز شود.

فرهنگ معین

(گُ ) [ په. ] (اِ. ) گریز، فرار.

فرهنگ عمید

فرار: کس از داد یزدان نیابد گریغ / اگر خود بپرّد برآید به میغ (فردوسی: ۱/۲۰۶ ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) گریز فرار هزیمت: نه گرز و کمان یادت آید نه تیغ نبینی در جنگ و راه گریغ.

ویکی واژه

گریز، فرار.

جمله سازی با گریغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به گرز و سنان و به زوبین و تیغ ندارند از آب و آتش گریغ

💡 نهان گشت جایی ز راه گریغ که دیده برد بر درفشد تیغ

💡 ز بانگ دلیران و از زخم تیغ ز سینه همی جست راه گریغ

💡 دلیران زاول همه ترگ و تیغ فکندند و جستند راه گریغ

💡 همی دست بر دست زد از دریغ کز او آتبین یافت راه گریغ

ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز