لغت نامه دهخدا
گرویده. [ گ ِ رَ دَ / دِ ] ( ن مف ) مؤمن. معتقد.
گرویده. [ گ ِ رَ دَ / دِ ] ( ن مف ) مؤمن. معتقد.
(گِ رَ دِ ) (اِمف. ) مؤمن، معتقد.
۱. ایمان آورده.
۲. فریفته شده.
( اسم ) ۱ - باور داشته تصدیق کرده. ۲ - آن کس که بدین و مذهبی ایمان آورده: مومن مقابل ناگرویده غیر مومن کافر: هم. خلق گرویده و ناگرویده از روی آفریدن و روزی دادن. جمع گرویدگان: آفرین بر گرویدگان و صفت ایمان ایشان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی اللَّهِ و روز رستاخیز ایشان را بینی که دروغ گفتند بر اللَّه، وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ رویهای ایشان سیاه گشته، أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْمُتَکَبِّرِینَ (۶۰) در دوزخ بنگاهی بسزا و بسنده نیست گردن کشان ناگرویده را؟
💡 به قولی، او یهودی بوده و به اسلام گرویدهاست، یا به اعتبار اینکه جدش یهودی بودهاست او را یهودی خواندهاند. مضمون ابتدا و انتهای چند کتاب مختلف او نشان میدهد که وی مسلمان و بلکه شیعه بودهاست.
💡 بر اساس باورهای یهودیان همچنین آنوسیان (یعنی کسانی که بهرغم میل خود به دین دیگری گرویدهاند) و فرزندان دختری آنان، یهودی حساب میشوند. البته در قرائیم فرزندانی که از پدر یهودی زاده میشوند یهودی به حساب میآیند و تا ۹ نسل ادامه خواهد داشت.
💡 یومَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ آن روز که مینگرد مردم فرا کردار خویش، یَقُولُ الْکافِرُ و ناگرویده گوید:ا لَیْتَنِی کُنْتُ تُراباً (۴۱) کاشک من خاک بودمی، کاشک من خاک گشتمی.
💡 گویند ما گرویدهایم وَ إِذا خَلَوْا إِلی شَیاطِینِهِمْ و چون که واسالاران خویش رسند و از گرویدگان خالی شوند. قالُوا إِنَّا مَعَکُمْ گویند ما با شماایم إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ (۱۴) ما بر مؤمنان افسونگرانیم
💡 به گفته نزدیکان آقای لیتوینینکو وی هنگامی که در بستر مرگ بوده به دین اسلام گرویده و دو روز پیش از مرگش این موضوع را به خانوادهاش خبر داده بودهاست.[نیازمند منبع]