گردنده
واژه گردنده در زبان فارسی به معنای چرخاننده یا چرخنده است ، این واژه میتواند به اشیاء، موجودات یا حتی مفاهیم اشاره کند که به نوعی در حال چرخش یا حرکت دورانی هستند.
در صنایع مختلف، این واژه ممکن است به قطعات یا ابزارهایی اطلاق شود که وظیفه چرخش دارند. به عنوان مثال، در ماشینآلات صنعتی، گردنده میتواند به موتور یا قطعهای اشاره کند که نیروی چرخشی تولید میکند.
مفاهیم مرتبط:
واژههای مرتبط با گردنده شامل چرخنده، چرخش و حرکت دورانی هستند که همه به نوعی به مفهوم چرخش و حرکت دور خود اشاره دارند.
معنای مجازی:
این واژه میتواند به شخصی اطلاق شود که به نوعی در مرکز فعالیتها یا تصمیمگیریها قرار دارد و بر رفتار و فعالیتهای دیگر اعضای گروه تأثیر میگذارد. در این معنا، گردنده به فردی اشاره دارد که نقش رهبری دارد و دیگران را به سمت اهداف خاصی هدایت میکند. این فرد میتواند در تصمیمگیریها، برنامهریزیها و اجرای فعالیتها نقش مهمی ایفا کند.
مترادفها
چرخان، دوار، چرخنده
متضادها
ثابت، ساکن
لغت نامه دهخدا
گردنده. [ گ َ دَ دَ / دِ ] ( نف ) چرخنده. گردان. حرکت کننده. دوار: و گردنده اند از بر چراگاه و گیاخوار تابستان و زمستان. ( حدود العالم )
فرهنگ عمید
چیزی که دور خود می گردد.
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) گردان دوار: چرخ گردنده ۲ - از جایی بجایی رونده: و گروهی از ایشان ( مردم سودان ) گردنده اند هم اندرین ناحیت خویش و هر جایی که رگ زر بیشتر یابند فرود آیند. ۳ - متغیر متلون: گیتیت چنین آمده گردنده بدین سان هم باد برین آمد و هم باد فرودین. ( رودکی ) ۴ - سیاره ( ستاره ): از چندین هزار ستاره که میبینیم هفت است که گردنده است.
جمله سازی با گردنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای خسرو فرخنده که گردنده به حکمت دور شب و روزست مدار مه و سال است
💡 چو یک بهره از تیره شب درگذشت شب آهنگ بر چرخ گردنده گشت
💡 سندرم جنگ خلیج فارس که بیماری خلیج فارس هم خوانده میشود، یک اختلال مزمن چند علایمی است که کهنه سربازان بازگردنده و کارگران غیرنظامی در جنگ خلیج فارس را تحتالشعاع قرار میدهد. عوارض مزمن زیادی از جمله خستگی، درد عضلانی، مشکلات حسی، به آن نسبت داده شدهاست.