گردن افراشتن

مترادف‌ها

تکبر کردن، خودبزرگی

متضادها

سر به زیر داشتن، فروتنی

لغت نامه دهخدا

گردن افراشتن. [ گ َ دَ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) گردن بلند کردن. || گردن کشیدن. طغیان. سرکشی:
هرکه گردن به دعوی افرازد
دشمن از هر طرف بدو تازد.سعدی. || امتداد و برابری و مقابله در بلندی:
قزل ارسلان قلعه ای سخت داشت
که گردن به الوند برمیفراشت.سعدی ( بوستان ).

فرهنگ معین

( ~. اَ تَ ) (مص ل. ) طغیان کردن، سرکشی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - خود نمایی کردن تکبر ورزیدن. ۲ - سربلند بودن مفتخر بودن. ۳ - از خود قدرت نشان دادن مقاومت کردن ۴ - گردنکشی کردن عصیان ورزیدن. ۵ - برابری کردن مقابله کردن.

ویکی واژه

طغیان کردن، سرکشی.

جمله سازی با گردن افراشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 همه یک به یک نعره برداشتند بر اعدا همه گردن افراشتند

💡 سپه سر به سر کنده بگذاشتند به مردی همه گردن افراشتند

💡 گردن افراشتن از عصیان است دل نگه داشتن از طاعات است

💡 او با وجود تمام فشارهای اجتماعی که بر او وارد می‌شد، همچنان با غرور و گردن افراشتن در برابر مخالفان خود ایستادگی کرد و تسلیم نشد.

💡 برخی افراد در هنگام بحث‌های علمی، به جای شنیدن نظرات دیگران، با گردن افراشتن و لحنی متکبرانه سعی در اثبات برتری خود دارند که اشتباه است.

💡 پس از کسب موفقیت بزرگ در مسابقات بین‌المللی، ورزشکار با گردن افراشتن و لبخندی پیروزمندانه از میدان مسابقه خارج شد تا از افتخار خود لذت ببرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران