گردل

لغت نامه دهخدا

گردل. [ گ ِ دِ ] ( ص ) خرد. گرد خرد.
- گردل گردل راه رفتن؛ کنایه از خوش و خوب و محبوب راه رفتن.

فرهنگ معین

(گِ دِ ) (ص. ) (عا. ) ۱ - خرد. ۲ - آهسته.، ~. ~ راه رفتن (کن. ) خرامان و خوش طبع و مطبوع راه رفتن.

فرهنگ فارسی

۱ - خرد. ۲ - آهسته. یا گردل گردل راه رفتن. خرامان و خوش و مطبوع راه رفتن

ویکی واژه

(عا.)
خرد.
آهسته.؛ ~. ~ راه رفتن (کن.)
خرامان و خوش طبع و مطبوع راه رفتن.

جمله سازی با گردل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یک یک عضوت چو جوهری پوشیدهست گردل نکنی گِلی شود تا دانی

💡 وگردل از زن و فرزند نازنین برداشت بدان دو کار نبود از خرد برو تاوان

💡 ایمن مباش ازان خط مشکین به گردلب کاین مور زود گرد ز شکر برآورد

💡 می روم جویا به سیر لامکان بیخودی گردل وحشت گزین من دهد پهلو مرا

💡 بر نمی آرند خاری همرهان از پای هم گردل سوزن ز آهن گشت، یاران را چه شد؟

💡 نظاره گاه جاه تو کرده است کردگار این کاخ هفت کنگره گردلاژورد

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز